پاداش خداوند

:: پاداش خداوند

امام جعفر صادق عليه‌‏السلام: 

 

خداوند عزوجل به داود پيامبر- كه بر پيامبر ما و خاندانش و بر او درود باد- وحى كرد: اى داود! هرگاه بنده مؤمن من گناهى كند و سپس از آن گناه برگردد و توبه نمايد و به هنگام ياد كردن از آن گناه از من شرم كند، او را بيامرزم و آن گناه را از ياد فرشتگان نگهبان اعمال ببرم و آن را به نيكى بدل كنم.
و از اين كار مرا با كى نيست كه من مهربانترين مهربانانم

 

«بحار الأنوار؛ج6 ،ص 28 - منتخب ميزان الحكمة،94»


مسجد اکبریه شهر هیر منبع : مسجد اکبریه شهر هیرپاداش خداوند
برچسب ها : گناه ,خداوند ,پاداش خداوند

خداشناس

:: خداشناس

بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم

 

آورده اند که: پدری با فرزند خویش که جوان بود، برای دزدی وارد باغی شدند. پدر به قصد چیدن میوه به بالای درختی رفت. فرزندش که جوان با معرفتی بود، صدا زد: پدر! بیا پایین، کسی ما را می بیند!

پدر وحشت کرد و فوراً از درخت پایین آمد. از پسرش پرسید: چه کسی مرا می دید؟!

جوان گفت: کسی از بالای سرت.

پدر نگاهی به بالا انداخت و چیزی ندید. جوان خداشناس گفت: منظورم پروردگار جهان است که ما فوق و محیط بر همه ماست. چگونه است که از نگاه کردن انسانی وحشت می کنی، اما از این که خدا در هر حال تو را می بیند، وحشت نمی کنی؟ این چه ایمانی است؟!

به نقل از: دنیای جوانان، نوشته محمدعلی کریمی نیا


مسجد اکبریه شهر هیر منبع : مسجد اکبریه شهر هیرخداشناس
برچسب ها : وحشت ,خداشناس ,جوان خداشناس

امام حسین و علی اکبر

:: امام حسین و علی اکبر

 

می روی و می بری همراه خود جان مرا

صبـــر کن بابا ببیـن حــال پریشــان مرا

در پی ات اهل حرم آئینه و قرآن به دست

می بری بـا خود دل خیمـه نشـینان مرا

ای عصای پیری ام، داری هلالم می کنی

بعد تو دشـمن ببینـد حــال حیــران مرا

قبل رفتن اندکی پیش دو چشمم راه رو

پر کن از قد رســایت قاب چشــمان مرا

در جواب تشنگی شد عایدم شرمندگی

گر چـه دیدی با زبانت کام عطشــان مرا

 


مسجد اکبریه شهر هیر منبع : مسجد اکبریه شهر هیرامام حسین و علی اکبر
برچسب ها :

زبان حال پدر

:: زبان حال پدر

چگونه روضه نخواند دلي كه تنها شد

چگونه راه رود آنكه قامتش تا شد

عصاي دست مني روي خاك افتادي

ز جاي خيز كه پير از غم تو بابا شد

چقدر پاي تو اي سَرو، خونِ دل خوردم

كه تا بزرگ‌ شدي قامت تو رعنا شد

به خيمه روضه ی غم ميكند به پا زينب

كه داغ اول اين دشت سهم ليلا شد

بلند تا به كنار تو يا علي گفتم

به نام فاطمه درخيمه‌ها چه غوغا شد

براي بوسه ي روي تو غبطه ها خوردم

عجب كه فرصت آن اينچنين مهيا شد

نگاه من به لب توست تا سخن گويي

ولي به جاي لبت زخم صورتت واشد

كنار پهلوي از نيزه‌ها شكسته ی تو

دوباره تازه در اين دشت داغ زهرا شد

دلم تنوره ی داغ است با لب خشكت

بريز آب بر اين آتشي كه برپا شد

ز تشنگي به حرم بسكه آب گفتي آه

ز شرم آه توخون ديده‌هاي سقا شد


مسجد اکبریه شهر هیر منبع : مسجد اکبریه شهر هیرزبان حال پدر
برچسب ها :